در شهر چرا خواب است خنده

تلاش مردم شهر با نا امیدی

چهره های خسته از دل مشغولی

از صورت ته دل مردم پیداست

قدم به قدم دلواپسی

نکند عینک من غمگین است

یا به زشتی و بدی رنگین است

سرد و سخت و بی روح

گونه کودک من سنگین است

بهتر تا که دلی شاد کنیم

غصه آنچه نداریم نخوریم

آنچه داریم از آن یاد کنیم

ثروتی هست فراوان ما را

عینک صبر و قناعت

همه جا سبز آبی است