دوست دارم روزی چون تو درویش شوم

 

دوست دارم پیران روز گار نیز نوه هایم را به واسطه  نام نیک و آوازه ام  احترام کنند

 

در دیار درگزین پدربزرگ هایم  حسن شهرتی دارند که پس نیم قرن نیز ما جیره خوار احترام و عزت آنانیم

 

پدر بزرگ پدری ام درویش مسلک بود

 

بر دستگاه های موسیقی تسلط داشت

 

و آواز خوش و مناجات خوانی اش  هنوز هم خوش نوا ترین خاطره برنا دلان قدیمی است

 

اهل سفر بود و با زبان روسی نیز آشنا یی داشت

 

اهل فکر و خوش طینت

 

شاید به هم صفات

 

دل از کشور خانوم برد

 

و داماد آجودان باشی شد

 

عباداله بیگ پدر بزرگ مادری نیز مردی بخشنده و قانع بود

 

بخشندگی او زبانزد مردان پیر روز گار است

 

حاج حمداله ضرابی دایی ام جانشین خلف ایشان است

 

آرزو دارم روزی بتوانم هر آنچه که دلم می خواهد بنویسم

 

و رها از مدنیت دست و پاگیر روزگار

 

فارغ البال در آسمان  اندیشه پرواز کنم

 

سر به بیابان گذارم

 

و هر آنچه در دلم  جمع شده است فریاد کنم

 

و در کوی و برزن بخوانم

 

اگر شنیدی  محمد دیوانه شده است

 

بدان که توانسته خود را از قید و بند

 

برهاند

 

دعا کنید حادث شود این اتفاق نکو