هر كس كه قلم ميزند

در پي هدفي است

عده اي با قلم بودن را انشائ مي كنند

و عده اي چون هستند با قلم آنرا جاري مي كنند

وقتي دوستي قلم نمي زند

سكوت مي كند

و خبري از او نيست

بي اختيار ذهن آدمي جو لان گاه هزار و يك فكر و خيال مي شود

راستي چه شده است

حادثه اي رخ داده يا اينكه مشغله معاش باعث آن شده است

اما اميدوارم ديوان سبز بهار و سحر زيبايي هايش سبب اين غفلت باشد

پرویز محمدي سبز مي نويسد و ما نيز چون بلبل ترانه خوان سروده هايش هستيم

اين چند روزه خبري از نوشته هايش نيست

شايد دليل آن اقتضاي فصل بهار باشد و يا اينكه چون ما نمي نويسيم او نيز نمي نويسد

مي گويند انسانها چون مخروطي هستند كه به قاعده فطرت و روان در يك سطح واحد واقع هستند و متاثر از هم

من نيز براين قاعده نوشتم تا پژواكي ناميرا از جانب شما دريافت كنم

هرچند دست نوشته هاي بي محاباي دوران جواني در ميانسالي از نظر كميت و كيفيت معكوس عمل مي كند

نوشتن انسان را دچار نوعي هراس پدرانه مي كند

هزار ملاحظه براي يك خط ثمر دهي درخت ميانسالي عمر را در تابستان كوتاه زندگي درياي دل را به تلاطم وا مي دارد.

منتظر شما هستيم