اين شعر شايد از شاطر عباس قمي باشد

 

در غير اين صورت ممنون مي شوم اصلاح فرماييد

 

دلبر به ما رسيد و جفا را بهانه كرد

 

 افكند سر به زير و حيا را بهانه كرد

 

آمد به بزم، ديد منِ تيره روز را

 

ننشست، رفت و تنگي جا را بهانه كرد

 

رفتم به مسجد از پي نظاره رخش

 

بر رو گرفت دست و دعا را بهانه كرد

 

آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان

 

بستن به دست خويش حنا را بهانه كرد

 

  با سلام

 

قصه تكراري قانون حمل خر چنگها را حتما مي دانيد

 

به محض حركت يكي از خرچنگ ها بقيه با آويزان شدن

 

 تصاعدي از هم مانع فرار جمع مي شوند و عاقبت هم

 

سرخ شده سر ميز غذا آرام مي گيرند

 

لازم نيست شما به ديگران ثابت كنيد كه خر چنگ نيستيد  و 

 

 يا خرچنگ  خودخواه و ناداني نيستيد

 

 

اينكه شما روي پاي خود ايستاده ايد 

 

 راه مي رويد  و زندگي مي كنيد

 

اثباتي نظري نيست

 

بلكه يك مشاهده عيني و  عملي است.

 

هرچند باورش در آشفته بازار كنوني به واسطه ريزبيني هاي شغلي عده اي

 

از محالات عنوان مي شود  اما.......

 

دوست عزيز هر دستي كه به سوي تو دراز مي شود

 

دست نياز نيست

 

بهر حال اين دراز دستي جز  اداي دين  و عمل به وظيفه نبوده است

 

هدف مشترك است

 

هر چند بخار توهم ديد  را محدود

 

 و ما را قدر ي دست به عصا كرده است

 

موفق باشيد

 

 

پياده نظامتيم اخوي