زنگ اول از سایت سرمایه
| زنگ اول |
| پيدايش مدارس جديد در ايران(۱) |
| تعليم و تربيت در دوران قاجار |
|
محمدتقي فلاحي
مشروطيت را ميتوان سرآغاز عصر نوين در زندگي ايرانيان دانست. اين انقلاب اگرچه ناكام ماند، اما ميتوان آن را مبدايي براي تاريخ معاصر ايران و شروعي براي فعاليت بسياري از نهادهاي جديد در ايران دانست. نهادهايي كه يا همزمان با نخستين تكانههاي جامعه براي بيداري قبل از اوجگيري حركت مشروطهطلبي به تدريج به وجود آمدند (مانند مدارس جديد) يا دستاورد تلاشهاي روشنانديشان و مجاهدان دوران انقلاب و اميد مردم براي رهايي از استبداد و محروميتهاي پيشين بودند (مانند مجلس شوراي ملي و عدالتخانه.) اين نوشته قصد آن دارد كه به طور مختصر به پيدايش يكي از اين نهادها يعني مدارس جديد بپردازد. گرچه صحبتاز اين مدارس عموماً ياد و خاطرهء دارالفنون و چهرهء تابناك بنيانگذار آن ميرزا تقيخان اميركبير را در ذهن ما تداعي ميكند، اما نام ميرزا حسن خان رشديه نيز با تاسيس مدارس ابتدايي به سبك جديد در ايران آميخته است. سلاطين قاجار از آقامحمدخان و فتحعليشاه گرفته تا احمدشاه آخرين پادشاه اين خاندان كمترين توجه را به پيشرفت فرهنگ و معارف عمومي داشتند. مخصوصاً ناصرالدين شاه به موجب مدارك و اسنادي كه در دست است، از بيداري مردم بيم داشت و در مدت 50 سال سلطنت خود با طرد افرادي مانند اميركبير و سپهسالار ميكوشيد جامعهء ايران را در جهل و جمود نگهدارد. به همين جهت در بيشتر سالهاي دوران حكومت قاجاريه مانند دورههاي پيش، جز تعداد محدودي مكتبخانه جايي براي تعليم و تربيت نوآموزان وجود نداشت. اعيان و اشراف معلم سرخانه ميآوردند و بسياري از كودكان مستعد و زير طبقات ديگر به علت نبودن مدارس و مكتبخانههاي كافي از تعليم و تربيت صحيح محروم ميماندند. اين اتفاق در شرايطي رخ ميداد كه بسياري از كودكاني هم كه به مكتبخانههاي آن زمان راه مييافتند و نيز به دليل شرايط نامناسب اين مكاتب و روشهاي آموزشي غلط آنها از يادگيري باز ميماندند.يحيي دولتآبادي در شرح حال خود (حيات يحيي، ج1) مينويسد: «پدرم، در مدرسهء صدر كه يكي از بهترين مدرسههاي اصفهاني و از بناهاي حاج محمدحسين خان صدراصفهاني بود، حجرهاي براي ما گرفت. حجرههاي اين مدرسه، بعضي محل اقامت طلاب غريب و بومي است كه شب و روز در آنجا اقامت دارند و بعضي محل تحصيل اشخاصي است كه در شهر خانه دارند و روزها به مدرسه ميروند و شبها در خانهء خود ميمانند. من و برادرم در يكي از زاويههاي مدرسهء صدر، داراي يك حجره روزانه شديم و به همراه يك للهء پيرمرد مقدس از مردم دولتآباد به نام ملاحسين بين اصفهان و دولتآباد رفت و آمد ميكرديم....شبها در خانهء خود، هر وقت پدر و مادرم، دولتآباد بودند تنها و با يك زندگي بيوضع و ترتيب به سر ميبردم. صبح زود، يعني يك ساعت پيش از آن كه آفتاب طلوع كند، ملاحسين ما را از خواب بيدار كرده، در به جا آوردن نماز صبح و زود به مدرسه رفتن تعجيل ميكرد. بيآن كه چيزي خورده باشيم، در هواي تاريك به جانب مدرسه ميرفتيم... چون به مدرسه ميرسيديم، ملاحسين با سلام و صلوات در حجره را باز ميكرد به محض باز شدن در بوي بد از حجره به مشام ميرسيد. روشنايي اين حجره فقط از طريق همين در تامين ميشد و به همين دليل بسيار تاريك و البته بسيار كثيف بود. وارد حجره ميشديم و چون هوا هنوز طوري روشن نشده بود كه بتوان چيزي خواند، از طرفي ناتمامي خواب شب نيز فشار ميآورد، ناچار بر روي نمد زيرهاي رنگ كه روي حصير بورياي كف حجره فرش است افتاده تسليم خواب ميشويم. ساعتي از روز ميگذرد و آقاي معلم وارد ميشود، به ناچار از خواب برخاسته، با كمال كسالت براي شنيدن تقريرات او حاضر ميشويم... ...بايد دانست كه تا اين تاريخ، تدريس الفباي مقطع و تعليم اشكال حروف، در حال فصل و وصل معمول نبود... مكتبخانههاي ابتدايي، عبارت بودند از دكههايي كه در بازارها و سرگذرها و گاهي در مسجدهاي كوچك براي تعليم و تربيت كودكان داير بود. در اين مكتبها، حروف تهجي را به طفل ياد ميدادند بيآن كه در تركيب كردن كلمات با صداي آموزگاران مكاتب خود قاعدهاي در دست داشته باشند، چه رسد به اين كه آموزگاران را بياموزند. اين چنين بود كه نورسان پس از چند سال كه عمر خود را در مكاتب مزبور صرف ميكردند، باز هم نميتوانستند عبارتي را صحيح بخوانند و يا بنويسند. دولتآبادي در ادامه مينويسد: «در سالهاي اخير، در تهران به تقليد اروپاييان، بعضي از كتابهاي ابتدايي براي نوآموزان ترتيب داده شده كه اشكال و حروف را با صداي آنها در تحت قواعد مختصري درآوردند. صورت حيوانات را براي شناسايي اطفال نقش كرده به طبع رسانيدهاند... اما معلمان ابتدايي مقاومت كرده و سبك و سليقهء خود را براي تديس الفبا كافي ميدانند و اين گونه اقدامات را فرنگيمابي ناميده و غيرلازم تصور ميكنند. افتتاح دارالفنون روز يكشنبه پنجم ماه ربيعالاول سال 1268 ه. ق مدرسهء دارالفنون افتتاح شد. اگرچه افتتاح اين مدرسه حدود دو هفته قبل از قتل محروم ميرزا تقيخان اميركبير يعني در روزهايي كه او در باغ فين كاشان در تبعيد و ملالت به سر ميبرد، صورت گرفت اما همه ميدانستند كه فكر ايجاد دارالفنون و استخدام معلمان و استادان خارجي براي آن نتيجهء فكر دورانديش آن رجل سياسي مدبر بود.اين مدرسهء پليتكنيك كه هم متوسطه و هم عالي بود نه تنها نقشي مهم در تربيت كادرهاي نظامي، فني و علمي آن دوره بازي كرد، بلكه براي كشور گروهي تحصيلكرده را فراهم آورد كه در آينده موجد و محرك انديشههاي جديد و انقلابي شدند. يكي از اقداماتي كه توسط معلمان، مترجمان و فارغالتحصيلان دارالفنون صورت گرفت ترجمه و تاليف كتابهاي درسي بود كه در چاپخانهء مدرسه به طبع ميرسيد و ميان محصلان و كساني كه علاقهمند بودند، توزيع ميشد. اين كتابها برحسب رشتههاي موجود و نيازهايي كه احساس ميشدند بسيار متنوع بودند، از جمله كتابهايي با موضوعات زير: -راجع به توپخانه، حكمت طبيعي، مكانيك، حساب و جغرافيا. -كتاب جراحي دكتر پلاك اتريشي. -كتابهايي در زمينهء جبر و مقابله، رياضي، دژسازي و توپخانه. -كتابهايي در زمينهء شيمي، فيزيولوژي و فرهنگ لغات طبي. -و همچنين كتابهايي راجع به تعليم زبان فرانسه و لغت فارسي و فرانسه و... انتشار اين كتابها در اشاعهء فرهنگ جديد در ايران تاثير زيادي داشت. اما بدگماني ناصرالدين شاه و درباريانش نسبت به اين موسسهء علمي مانع پيشرفت تعليم و تربيت علمي و فني در كشور شد و از افزايش تعداد اين نوع مدارس جلوگيري كرد. وضع مدارس و مكتبخانهها پيش از آغاز جنبش مشروطيت بيمناسبت نيست اين قسمت را با شعري از ايرج ميرزا شاعر اواخر عهد قاجار آغاز كنيم: چنين ميگفت شاگردي به مكتب كه اين مكتب چه تاريك است يارب نباشد جز همان تاريك ديوار همان لوح سياه و تيره و تار همان درس و همان بحث مبين همان تكليف و آن جاي معين هميشه اين كتاب و اين قلمدان همين دفتر كه در پيش است و ديوان نشايد خواند اين را زندگاني كسالت باشد اين نه شادماني معلم در جوابش اين چنين گفت كه باشد حال تو با حال من جفت همين ميزم مرا همواره در زير كنم هر صبحگه اين درس تكرير نباشد جز همان قيل و همان قال همان تعليم صرف و نحو اطفال چه اطفالي كه با اين چمله تدريس نميدانند جز تزوير و تلبيس چنان تنبل به وقت درس خواندن كه هم خود را كسل سازند هم من به شاگرد و معلم بار بسيار به گردن هست و بايد برد ناچار احمد كسروي در كتاب «تاريخ مشروطهء ايران» وضعيت مكاتب و مدارس دوران قاجار را اين گونه توصيف ميكند: «بايد دانست پيش از مشروطه در ايران دو نوع مدرسه وجود داشت; «يكي مدارسي كه طلبهها در آن درس ميخواندند و ديگري مكتبها كه كودكان در آن خواندن و نوشتن ياد ميگرفتند.»مدرسههاي «طلبگي» در ايران فراوان بود و در هر شهري چند مدرسه وجود داشت كه طلبهها در آن اقامت كرده و درسهايي مانند صرف و نحو عربي، منطق و اصول، فقه و حكمت و مانند اينها را ميخواندند. اين مدرسهها در آن زمان رواج و رونق خود را داشت. اما در مورد مكتبخانهها ابتدا بايد دانست كه جز از ميان اعيان و توانگران و بازرگانان كسي فرزند خود را براي درس خواندن نميفرستاد و اينان نيز جز يادگيري خواندن و نوشتن كه در دربار و بازار به كارشان ميآمد چيز ديگري نميخواستند... |
دورون بيز آخداراخ دوستلار ينه ميخانه ميخانه